محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

35

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

برهنه فرياد زنان و خاك بر سر كنان بوحشتى كه گويا قيامت قايم شده و معنى « إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ » « 1 » صورت يافت ، به آن مقام لازم الاحترام رسيده آنچه از لوازم تعزيت و مراسم اندوه و محنت باشد بظهور آوردند و آنقدر گريه و زارى كردند و اضطراب و بيقرارى كه ممكن و مقدور تواند بود با اظهار حسرت بسيار و ندامت بىغايت و حيرت و پشيمانى بيشمار كردند « فقامت عليهم القيامة و استفاضت فيهم الحسرة و الندامة » . پس از آن نوّاب مستطاب هفت نفر از امراى حشمت اثر را فرمود كه هر يك سركارى هزار قاب طعام ملوّن بالوان غير مكرّر كرده ، آش عزاى شاه دين پناه ترتيب نمايند و مرتضى قلى سلطان را مأمور ساخت كه هفتصد من شربت از قند مكرّر بعضى با آب ليمو و بعضى معطّر بگلاب و عرق بيدمشك و ديگرى از امراى عظام را فرمود كه پنجهزار طبق حلوا از شكر و عسل و دوشاب سفيد بهم رسانيده بموقف عرض آورند و به اين ترتيب امراى مذكوره بمأمور قيام نموده كمال سعى و جهد بجاى آوردند و مقرر شد كه خرمنها از گوشت پخته بر سر هم ريزند كه بعد از كشيدن آش و شيلان مذكور گدايان و محتاجان را بتاراج آن رخصت دهند . اما قضيه‌اى حادث گرديد كه از آن همه شربت و طعام و حلوا ، هيچ كس جرعه‌اى و لقمه‌اى نچشيد . بيان قضيه آنكه در ابتداى كشيدن آش ، بعضى از مردم قزلباش را بواسطهء اندك بحثى گفت و گوى بنزاع انجاميد بحدّى كه تيغها علم گرديد و ايماقات بتعصّب « 2 » يكديگر از جاى برآمده درهم آويختند و فتنه انگيختند كه نوّاب همايون بعضى از يساولان را بمنع ايشان مأمور ساخت و فايده نداد و آتش فساد دمبدم اشتعال يافته كار به جائى رسيد كه نوّاب سلطان ابراهيم ميرزا را با ايشيك آقاسيان و چند نفر ديگر از قورچيان عظام باطفاء نايرهء آن عناد فرستاد و از سعى ايشان نيز نتيجهء

--> ( 1 ) - سورهء 22 آيهء 1 . ( 2 ) - م : متعصب .